مورهاي ابراز شده بود. پيروزي سيسترسينيها عميقاً و از بسياري جهات، در تمام تمدن باختري اثر كرد. اين امر ايمان مسيحي را ترويج كرد، ولي آسايش و مطبوعيت زندگي مسيحي را به مخاطره افكند؛ سازمان كشاورزي و بازرگاني را بهتر ساخت، ولي علم و دانش را از رونق انداخت؛ زشتيهاي اصول ارباب و رعيتي را كاهش داد، ولي آزادفكري را دچار خطر كرد؛ به بسياري اميال هنرمندانه پايان بخشيد، با اين حال برخي شاهكارهاي معماري را به جهان عرضه داشت. سازمان فدرالي سيتو كه با خودمختاري خطرناك صومعههاي اوليهٴ بنديكتي و مركزيت كلوني به يك اندازه مخالفت كرد، كشف سياسي بسيار باارزشي بود. فرقهٴ سيسترسين تا سدهٴ پانزدهم، از رونق درخشاني برخوردار شد، ولي اوج اخلاقي آن تقريباً در نيمهٴ سدهٴ دوازدهم، سرآمده بود.
هنوز فرقهٴ ديگري را بايد ذكر كرد، فرقهٴ پرمونستريان1 كه نربرت گنپي2 آن را در 1120، تأسيس كرد. اين فرقه بيشتر جمعيتي متشكل از كشيشان بود تا راهبان: قواعد آن بيشتر از منشور سيسترسيني اقتباس شده بود. نربرت صومعهاي هم براي زنان تارك دنيا تأسيس كرد كه مختص زنان اشراف بود، و يك موٴسسه خيريه كه پيشرو سازمانهاي خيريهٴ فرانسيسكن محسوب ميشد.
تعداد اين موٴسسات و موفقيتشان شدت نيازهاي مذهبي را كه از آن هنگام در اروپاي باختري محسوس بود تأييد ميكند. بايد خاطرنشان شد كه اين نهضت به هيچ كشور خاصي محدود نشد. اگر تنها رهبران را در نظر بگيريم، برونو آلماني بود؛ استفان مورهاي اهل مركز فرانسه؛ ربرمولمي اهل شامپانْي، و قديس برنار اهل بورگوندي؛ استيفن هاردينگ انگليسي بود؛ نربرت گنپي اهل دوكنشين كلوز.
فعاليت همهٴ اينان و پيروان بيشمارشان تنها معرف نوعي سرسپردگي ديني است و معرف راستكيشي، محافظهكاري و طاعت. آنان در برابر گناهان عصر خويش، و نقصهاي فراوان كليسا حساسيت شديدي داشتند، و ميكوشيدند با زهد و حميت بيشتر آنها را چاره كنند. ولي طبيعي است كه اشخاصي با روحيهاي ديگر به طريق ديگري واكنش نشان ميدادند؛ آنان به جاي سر فرود آوردن در برابر كليسا، از آغوش آن بيرون ميرفتند. مسيحيت بدعتگذار در سدهٴ دوازدهم، بهطور بارزي زنده بود. شاهد آن انتشار وسيع برخي فرقههاي عجيب در شرق و غرب است، از قبيل فرقهٴ كاتاري. مطالعهٴ اين فرقهها داراي ارزش فرهنگي زيادي است، چون اغلب افكار آنان صرفاً احياي افكار قديميتر؛ يا مرامهاي شرقي، از قبيل ثنويت مانوي و تناسخ هندي، در جامهاي غربي بود. بدبختانه، اين بدعتگذاران آنچنان بيرحمانه قلع و قمع شدند، و آنقدر كم از آثار آنان به جاي مانده است، كه معلومات ما دربارهٴ آنان بسيار محدود است.